سجی

وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا

سجی

وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا


نشست کنارم..

انقدر با دقت منو نگاه کرد که یک تار موی سفید در شقیقه‌ی سمت راستم پیدا کرد..

چقدر ناراحت شدم از دیدن تار موی سفید..اولین موی سفیدِ من..او هم‌شروع کرد به شوخی: «برو رنگش کن، هر ماه هم رنگِ ریشهِ را ترمیم کن.»

آخر سر بی‌هوا مو را کشید و‌ کند! گفتم حالا دو تا جاش درمیاد! چرا کندی؟ :)

مو را گرفت جلوی صورتمان، نگاهش کردیم، از محل رویش طلایی رنگ بود، در ادامه روشن تر، آخر به این نتیجه رسیدیم که دارم بور میشم :)))


#خوشبینی_یا_پیری؟

امروزم رو با صدای تلفنِ خونه بیدار شدم...

تماس از بخش گزینش بود که می‌خواستن با بابا صحبت کنن...

میشه دل ببندم به استخدام در یه جای خاص؟

شایدم اول کار همه چی لنگ می‌زد!

آخه نود درصد صحبت‌شون این بود که چه جوریه که پدر متولد ایران نیستن..

و شایدم منع خروج از کشور برام داشته باشه...که در این صورت ترجیحا بی‌خیال کار میشم و همین پروژه‌ای کار کردن رو ادامه میدم.


توکل بر خدا..



دیوانه و دلبسته‌ی اقبال خودت باش
سرگرم خودت، عاشق احوال خودت باش

اقبال لاهوری

شنیدین میگن پول پول میاره!؟ حالا بشنوید که سفارش ترجمه، سفارش ترجمه میاره! یعنی دقیقا سه چهار مرکز ترجمه با هم سفارش می‌فرستن و همه هم فوری می‌خوان! پس گردن درد و کمر درد و خشکی چشم تو این شرایط طبیعی به نظر می‌رسه... از حالم اگه بخوام بگم، باید بگم که خودمم نمی‌دونم، روزا که وقت سر خاروندن ندارم، شبا اما گاهی قلبم فشرده میشه... در مجموع خوبم الحمدلله رب العالمین!
تو این اوضاع اقتصادی هرکی به هرکی، دلارو که بی‌خیال، اما حیف روبل نیست هی ارزون میشه؟! دستمزد منم متغیر! و البته سیر نزولی داره!


+ ای لعنت به این گوشی‌های تاچ که هربار اومدم روی ماهتو ببوسم، صفحه بسته شد..!


+ عَزیزٌ عَلَیَّ اَنْ اَرَی الْخَلْقَ وَ لا تُری...

سخت است بر من که همه را ببینم و تو را نبینم...دعای ندبه



همیشه هم اشک‌ها مایه‌ی خیر نمی‌شوند. آن‌ها وقتی شفابخش و سرورانگیزند که قبل از فروریختن مدت زیادی در سینه بجوشند و سپس فروریزند. اول بسیار شدیدند، ولی رفته رفته آرام‌تر و شیرین‌تر می‌شوند و خستگی گنگ و ملال‌آور ما را می‌زدایند...ولی هستند اشک‌هایی که سردند، اشک‌‌هایی که با خسّت فرو می‌ریزند و قطره قطره مثل بارگرانی بی‌حرکت بر قلب سنگینی می‌کنند و از دل بیرون می‌تراوند، بی‌آن‌که نشاطی ببخشند یا تسکین بدهند. این‌ها اشک‌های نیازند...

تو دوری هستی که از ما دور نیست..



+ کانال من در تلگرام: Sajaa01@

آیا این کافی نیست که تو این وقت شب، تو اوج سیاهی آسمون، تو اوج سکوت و تنهایی من به تو فکر کنم و گلوله گلوله بالشم از اشک خیس بشه؟


+ من فقط بلدم دوستت داشته باشم.



#خدا



ظرفیت غمم پر شده...

مگه من چقدر جا دارم برا غصه برا گریه؟

و‌ جام عشق..تهی...تهی..


+بدون شادی هم میشه زندگی کرد..یه عمر رو گذروند..

+ دخترِ غمگین بودنو و غصه خوردن و دم نزدن و گریه‌های یواشکی شدم،کجاست اون حس خوب جاویدان و آرامش ابدی و خنده‌های واقعی و چهره‌ی شاداب..؟!

+ خوب نیستم و یه کار ترجمه سنگین حالمو بدتر می‌کنه تو این اوضاع.‌

+ همیشه بدتری هست...خدایا شکرت که بدتر رو ندارم، بد رو دارم فقط..

روزِ آخره..

ما رو بخشیدی؟

إن عدد النساء اللاتی

یقتلهن الحزن

أکثر من عدد الرجال

الذین تقتلهم الحرب..!


زنان کشته شده از اندوه

فراوان‌تر از مردان کشته شده در جنگند..!


أنیس منصور

سعید هلیچی


+ بعد از یک هفته ترجمه‌ی فنی انجام دادن حسابی خسته‌ام، فقط یک صفحه‌ی دیگه باقی مونده و در پوست خودم نمی‌گنجم! باور نمیشه تموم شد، سه بار تا الان تماس گرفتن و مرتب می‌پرسن چند صفحه ترجمه کردی :/ واقعا نمی‌دونم ینی چی این تماسا! شاید خیالشون راحت نیست که دارم کارشون رو انجام میدم..!

+ دو شب پیش یه مهمون کوچولوی دو سال و نیمه داشتیم که حاضر نشد با مامان و باباش بره خونه :) خیلی خیلی خوش گذشت باهاش، البته صرف نظر از مکافاتی که برای خواباندنش داشتم! ساعت پنج و‌نیم صبح خوابید! تمام مدتی که اینجا بود هَنّوش یا حَنّوش می‌خواست و هنوز کسی کشف نکرده این هنّوش چی هست!

+ کلی از قرآنم مونده، حاضرم عید یکم دیرتر یاشه و هنوز روزه بگیرم اما به کارایی که موعدشون قبل از عیده برسم!

+ آقای خلبان مرسی از موسیقی زیبایی که فرستادن، متوجه بودم که خیلی وقته نیستین..

+تو یک کار مردانه‌ی مهم در این دنیا داری ،که جز خودت هیچ کس از پسش بر نمی‌آید، آن هم بودن در زندگی من است..!


از کارای کلافه‌ کننده‌ی ترجمه اینه که صفحه شونصدم یه متن باشی و یه کلمه هم به کرات تکرار شده باشه و تازه یه معادل بهتر پیدا کنی!

حالا همه‌ی شونصد صفحه رو باید زیر و رو کنی که معادل مناسب‌تر رو در تمام متن جایگزین کنی..

+غافلی از حالِ دل ترسم که این ویرانه را /  دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند...(صائب تبریزی)