سجی

وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا

سجی

وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا

امروز حدودا ساعت ۶ رسیدم خونه...

به خونه رسیدن بهترین حالِ ممکن بود در آن لحظه برام..

گاهی وقتا انقدر خسته‌م که میگم چه جوری تا خونه برم!

امروز از اون روزای پرکار و پرمشغله بود، از خیابان نجات اللهی که رد میشم، اغلب آژانس‌های مسافرتی هنوز بسته هستند، تو این شرایط رکودِ بازارِ توریزم ما امروز یه جلسه‌‌ی سه ساعته داشتیم که به معنای واقعی داغون شدم...! جلسه که تمام شد به شدت کم انرژی و خسته بودم، تمام مسیرها رو سوار ماشین شدم و پیاده روی نتونستم بکنم...

خونه که رسیدم، طبق روال همیشگی، لباس هامو انداختم ماشین لباسشویی و خودمم دوش گرفتم، یکمی میوه خوردم و حدود ساعت ۷ خوابیدم، چند باری با این احساس که در خونه باز هست، از روی تخت نیم خیز شدم و داخل پذیرایی رو نگاه کردم، حدوادی ساعت ۱۰ بود که در انتظار رسیدن سید بودم و تو این تایم به مامان زنگ زدم و در حین صحبت متوجه شدم در خونه باز بوده تمام این مدت... الان هم که به این موضوع فکر می‌کنم حالم بد میشه !

تصمیم گرفتم در رو همیشه قفل کنم تا دیگه چنین چیزی پیش نیاد

تقصیر ما چیه که فست فود دوست داریم؟

 

تقصیر ما چیه که دکتر گوارش‌مون کنار یه فست فودی خوب هست؟

 

تقصیر ما چیه که دکتر رفتن معطلی داره و ما گرسنه میشم؟

 

:))

 

#امروز

+دعامون کنید...

 

حس می‌کنم از زمانی که اومدم خونه‌ی خودم از خود قبلیم خیلی فاصله گرفتم..

اصلا عادات و کارها و نیازهام مثل سابق نیست،

دغدغه‌هام عوض شده،

و باید اعتراف کنم این خودِ الآنم رو دوست ندارم..!

به خودم و به رویاهام و آینده کمتر فکر می‌کنم، کمتر توجه می‌کنم..

حتی سیدم هم همینو میگن، چرا کتاب نمی خونی دیگه؟ چرا با دوستات بیرون نمیری؟ چرا ترجمه نمی‌کنی؟ چرا...؟ چرا..؟

 

نمی‌دونم چرا..!

 این چند روز فکرم مشغوله برای تولد یار جان، سوم تیر تولدشون هست، پارسال چون خیلی سرم شلوغ بود و نزدیک عروسی و درگیر چیدمان جهیزیه بودم، نشد تولد خوبی براشون بگیرم، امسال دنبال ایده‌ام، ولی نمی‌دونم چی‌کار کنم! تنها کاری که فعلا کردم یه ماگ حرارتی با عکس دامادی‌شون سفارش دادم..

کسی ایده‌ای داره کمک کنه؟!😎

 

+ از خوبی‌های قطع شدن مکرر اینترنت تو آژانس اینه که می‌تونی به کانال و وبلاگت برسی..

 

+ از خوبی‌های تموم شدن قرنطینه اینه که می‌تونی مهمونی بری (منظور خونه بابا و پدر همسر)

 

+ از خوبی‌های تموم شدن قرنطینه سرکار رفتن است!

 

+از خوبی‌های سرکار رفتن هر روز آشپزی نکردن است!

 

+از خوبی‌های همکار خوب، طالبی خنک مهمان شدن است!

 

:)

- دوستت دارم..

+ تا حالا یه گنجشگ که ترسیده توی دستت گرفتی؟

-نه..!

+ پس چطور بگم قلبم چطوری می‌تپه؟

-نمی‌دونم، ولی تو حتما پرواز گنجشگ رو دیدی؟

+ دیدم..

- الآن همون جوری دارم پرواز می‌کنم!

 

+ با کلی زحمت و دو روز تدارک دیدن، دیشب برای افطار مهمان داشتیم، و همه چیز خیلی خوب پیش رفت، و نگم که چقدر استرس داشتم!

 

+ از دکتر بگم! برای آندوسکوپی خیلی استرس داشتم، بیشتر به خاطر بیهوشی بود، روی تخت که خوابیدم پرسیدم چقدر طول میکشه که بیهوش بشم، پرستار گفت 7 ثانیه، صرف نظر از حس بدی که توی سرم احساس کردم، تا 12 ثانیه یادمه که شمردم و وقتی بهوش اومدم دکتر بالای سرم بود و گفت یه خبر خوب دارم برات، چیزی نیست و فقط زخم معده داری! (کلا هر چیزی جز سرطان جای تبریک داره از طرف دکترم!) / و سونوگرافی هم نشان داد که سنگ صفرا دارم و البته در مرحله اول با دارو پیش میریم و اگر نتیجه نداد جراحی..

 

+ از فردا می‌خوام روزه بگیرم، خیلی حس بدی دارم!

 

میگه

تمام این زندگی به خاطر وجود توئه..

همه چیز به خاطر توئه..

شاید لازمه که یاد بگیرم چطور دوستت داشته باشم،

همونطور که زمین ماه و دوست‌ داره،

از روی علاقه ولی از دور..

 

+ از اونجایی که حالم زیاد خوش نبود نتونستم تا چهارشنبه صبر کنم، امروز مراجعه کردم به پزشک، احتمال زخم اثنی عشر و یا مشکلات صفرا داد، و به کل از روزه گرفتن منع شدم، چهارشنبه باید برم اندوسکوپی، البته با بیهوشی هست خوشبختانه، و یه سونوگرافی کامل از هر آنچه درون شکم قرار داره !

 

+ خیلی کلافه‌ام، من و سید خیلی مشکل داریم، تقریبا دو روز خوبیم و یک هفته قهر، خسته شدم..

 آن‌قدر دلم گرفت که می‌دیدم در غیاب تو همان کوه و تپه، همان پستی و بلندی‌ها، همان درخت‌ها و جوی‌ها هستند، من هم هستم، ولی تو نیستی.

 #جلال_آل‌احمد

 

+ روال زندگی کم‌کم داره به حالت عادی برمی‌گرده، از یکشنبه باید برم سرکار، واقعا که دلم تنگ شده برای آژانس، دوست دارم و نیاز دارم یکمی از محیط خونه دور بشم، تو خونه موندن زیاد واقعا آزار دهنده‌س، از طرفی در ماه رمضان هم صبح زود بیدار شدن کار خیلی سختی هست..

 

+ امان منو دردهای معده بریده، البته طبق مطالعات خودم لوزالمعده باید باشه، چقدر بد هست که باید چند روز صبر کنم تا نوبت دکترم برسه، اذیتم و حتی نمی‌دونم روزه باید بگیرم یا برام ضرر داره، و این وضعیت تا ۴شنبه ادامه داره!

از همون بچگی 

به نظرم

مامان بودن یا خانم خونه بودن

سختترین قسمتش..

اماده کردن سحری و بیدار کردن بقیه و جمع و جور کردن آشپزخونه بود!

امسال که اولین ماه رمضانی هست که خانم خونه‌ام، روی نظرم موندم!

 

+ امضا: خانمی که خوابش میاد با آشپزخانه‌ای آشفته